
!....آواز صبح صبح زیبایت بخـــیر تنهاترین محبوب من! ناجـــیِ افسونگرِ ویرانی و سرکوبِ من! صبح شد! برخیز بامن زندگی را مزه کن! من طلب دارم تورا سرمایه ی مطلوبِ من محوِ آن آرامشت بودم که تو رفتی به خواب زود برخیز و سلامی کن به این آشوب من! خواب بودی بی اجازه جُرعه ای نوشیدمت! ای که چشمانت شرابِ قرمزِ مرغوبِ من!! هرشب از کاشانه ی آغوش تو زد می شوم من که یک شاعر نبودم با تو گشتم خوب من...
ادامه مطلب