!....جادو

بی گمان بی تو و بی چشم تو من خواهم مرد!
بدنم را به کل از روح بُرون خواهــم بـــرد!
روزه ی صبر به جان میخرم و هـــــر افطار
کمی از غصه ی رویای تورا خواهم خورد!
من گرفتار شدم در تو چو قلــبی در جان
که تو از دور هویدا شوی مـــی کوبد تند!
من که سختم سر تصمیم خود اما هربار
خواستم دل بکنم از تو و این درد نــشد!
فکر زیباییه تو ، ذهن مــرا درهم ریــخت!
من حسودم تو ببخشم که به قلبم برخورد
یاد باد آن شــب افسون که جــادویم کرد!
رد شد آن دم ولی یک عمر دلم با خود برد!
هیـــج جا هیـــچ طبیبی به مــن اُمّــید نداد!
شک نکن بی تو و بی چشم تو من خواهم مرد!
(سمیه عاشوری کلور _ 95.1.18)
ما را در سایت !... دوجهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 182