!...یلدا

از اندوهی که در قلب جهان است
و از دردی که درمانش زمان است
هم از چشمان پر برقـــت که انگار
در این ظلمت برایــم ارمغان است
پر از رنجم ولی با چــــشم بسته
تمام دلــــخوری هایم نهان است
اگر بر چهره ات اشـــکی نشینــد
چه خرداد و چه شهریور خزان است
دلت دریا و گــیسویت چو یلــــدا
نگاهــــت بازتاب آسمــان است
نگفتم حرفــــی اما در نگاهـــم
عیانی و چه حاجت به بیان است
نبــــر اندوهـــکی انــدر وجـــــودت
که پای قلب من هم در میان است
به من بسپار ترست را که عشقت
درون سیـــنه ی من در امان است!
#سمیه_عاشوری_کلور
ما را در سایت !... دوجهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 157