!...اخطار
نشـــود ناگه ازین قصّه خبردار ، مکـــن!
من به اتمامِ گـــرفتاری خـــود اندیشم..
جانِ من جانِ خودت بنده گرفتار مکن!
خواستی رد بشوی با نوک پایت بگذر!!
بازی با قلب من و چهره ی اغیار مکن!
ما که با تو به سر صلح فرود آمده ایم!
تو دگـــر قصد سفر در دل پـــیکار مکن
تازه از بند هوای غزل آسوده شدم...
من آشفته را آلــــــوده ی اشعار مکن!
نکند پلک زنی بی سر و پا مست شوم!
شیوَن و مــــرگ بُوَد حاصلِ یکــبار مکن!
آنقَدَر گوش نکـــردی و گرفتار شــــدم...
نه دگر دل نکنم ، تکیه به اجبار کن!!!
#سمیه_عاشوری_کلور
1395/4/7
ما را در سایت !... دوجهان دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 155